الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

264

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

معبود واقعى بوده است سپس خدايان پديد آمده‌اند ، به همين دليل است كه خدايان متعدد و متفرق « ربّ » ناميده مىشوند كه در فارسى به خداوندگار تعبير مىشود نه « آفريدگار » تمام كسانى كه ادعاى خدايى كرده‌اند خود را معبود ، ارباب ، حاكم و رب بشر تلقى كرده‌اند نه خالق و آفرينندهء آسمان و زمين و همين‌ها را قرآن مشرك مىداند فرعون مردم را مىترساند كه مىترسم موسى دينتان را از دستتان بگيرد و شما را بى دين نمايد و در نتيجه خدايان بر ما و شما غضب نمايند او مىگفت « أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى » نه انا خالقكم الاعلى و اين در واقع شرك در ربوبيت است نه در خالقيت سورهء « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ * إِلهِ النَّاسِ » در صدد نفى ارباب‌ها و قدرت‌ها و معبودهاى قلابى است ، نه خالقيت چون كسى مدعى خالقيت نيست نمىفرمايد اعوذ به خالق الناس به دليل اين‌كه كسى با خالقيت مخالفتى ندارد تا نفى كند . و از همين‌جا مىتوان گفت بشر از روزى كه به فكر خدا افتاده وحدتش را نيز طبعاً اثبات مىكرده است . اكنون به متن علامه برمىگرديم و باتوجه به مباحث پيشين مبهمات علامه كاملًا روشن به نظر مىرسد . اشكال ممكن است برخى از كنجكاوان به ما خرده گرفته و بگويند به طورى كه تحقيقات دانشمندان به دست مىدهد و آثار پيشينيان دلالت مىكند ، پرستش خداى يگانه در ميان خداپرستان بسيار دير رواج پيدا كرده و روزگاران درازى پيش از آن ، بشر در بت‌پرستى مىزيسته و يا ارباب انواع را مىپرستيده است . از يك سو بشر از براى هر يك از انواع مانند انسان ، زمين ، درياها ، صحراها و . . . خدايى توّهم مىكرده و زمام امور همان نوع را به دست وى مىداده است ، گاهى خورشيد و ماه و ستاره را به مناسبت تأثيرات آن‌ها مىپرستيده است ، و از يك سوى خدايان اتفاقى يا اختصاصى و تشريفى مانند خداى فلان شاه ، خداى فلان قبيله را پرستش مىنموده است .